دام ياوران ري

 پرورش بلدرچين

تاريخچه

 

از لحاظ تاريخي مي توان دو دوره را در شروع کار پرورش صنعتي اين پرنده در نظر گرفت که دوره اول شروع پرورش صنعتي در سطح جهان و دوره دوم آغاز پرورش در ايران مي باشد:

شروع پرورش در جهان

تقريبا مي توان گفت، اهلي کردن بلدرچينها در حدود قرن يازدهم و احتمالا در ژاپن صورت گرفته و در چين و کره نيز ادامه يافت.

از اوائل قرن 20 نگهداري و پرورش بلدرچين توسط دامپروران از اهميت خاصي برخوردار گشت. در مرحله نخست هدف از نگهداري بلدرچين توليد تخم بود که بعدها به عنوان يک منبع توليد گوشت نيز مطرح شد. در ژاپن از سال 1910 به گزيني اين پرنده جهت توليد تخم آغاز و پس از مدتي جايگاه ويژه اي يافت. در آن زمان تخم بلدرچينها در انکوباتورهاي نفتي و يا در زير مرغهاي کرچ قرار داده مي شد.

اولين پيشرفت صنعت پرورش بلدرچين در سال 1930 اتفاق افتاد و پس از اين تاريخ سرعت پيشرفت و انتقال آن به ساير نقاط دنيا بسيار زياد شد و در اندک زماني اين پرنده به آمريکاي شمالي، اروپا، خاورميانه و خاور نزديک راه يافت.

اين پرنده به دليل داشتن جثه کوچک داراي مصرف غذاي ناچيزي است و نياز به جاي زيادي جهت پرورش ندارد. همچنين رشد سريع و سن کم بلوغ جنسي و نتيجتاٌ توليد نسل جديد در مدتي کوتاه (فاصله نسلي کوتاه) نه تنها در زمينه نگهداري ، عادات و رفتار تغذيه اي و اصلاح نژاد بلکه در زمينه فيزيولوژي ، پاتولوژي و توکسي کولوژي نيز مورد بررسي است.

شروع پرورش در ايران

صنعت پرورش بلدرچين حدود 15 - 12 سال پيش در ايران آغاز شد و  با توجه به سرمايه گذاريهاي انجام گرفته در ساليان اخير پيشرفت قابل ملاحظه اي نموده بطوريکه هم اکنون در ايران نژادهاي گوناگوني از اين پرنده پرورش داده مي شوند.

همگام با توسعه اين صنعت و عرضه گوشت بلدرچين، بازارهاي مصرف گوشت و تخم آن نيز پيشرفت قابل ملاحظه اي پيدا کرده و با توجه به ارزش غذائي گوشت و تخم آن و بالا رفتن آگاهي هاي عمومي در زمينه تغذيه انتظار آن مي رود که استقبال عمومي از محصولات بلدرچين روز به روز افزايش يابد.

هم اکنون نيز تراکم مزارع پرورش بلدرچين بيشتر در نقاط مرکزي ايران بوده و اين نقاط از قطبهاي مهم پرورش بلدرچين در ايران به شمار مي روند.

 

پرنده نر و ماده نژاد باب وايت (BOB WHITE)           پرنده ماده (در جلو) و پرنده نر نژاد کاليفرنيا (california)

      

 

جانورشناسي

 

از لحاظ جانورشناسي بلدرچين به راسته مرغان، خانواده قرقاول ، زير خانواده مرغان مزرعه و گونه بلدرچين تعلق دارد. در حالت کلي دوگونه بلدرچين ژاپني و اروپائي بسيار مورد توجه هستند که ميان اين دو گونه رابطه بسيار نزديکي وجود دارد. بلدرچينهاي ژاپني بيشتر در جزاير ژاپن پراکنده هستند و نوع وحشي اين پرنده به صورت جفت در تابستان در شمال و در زمستان در نواحي جنوبي جزيره زندگي مي کنند در حاليکه بلدرچينهاي اروپائي از گسترش وسيعي در اروپا، سيبري، ايران، ترکيه، چين و مصر برخوردار هستند. با اين حال شباهتهاي بسياري بين بلدرچين ژاپني و اروپائي وجود دارد و تنها تفاوت آنها در اندازه بدن و جثه مي باشد به گونه اي که بلدرچين اروپائي داراي طول بدن 18 سانتيمتر و بلدرچين ژاپني داراي طول بدن 15 سانت مي باشد.

ويژگيهاي عمومي بلدرچين

به طور کلي بلدرچينها پرندگاني پرطاقت، نيرومند و مقاوم مي باشند و مي توانند در گستره وسيعي از مناطق با آب و هواهاي گوناگون رشد و توليد مثل نمايند که اين توانائي ناشي از قدرت سازگاري بالاي آنها با شرايط گوناگون محيطي مي باشد.
بلدرچين داراي مقاومت خوبي نسبت به شرايط نامساعد محيطي بوده و در محيطهاي مختلف به راحتي سازگار مي گردند. اين پرندگان سريعاٌ رشد مي کنند بطوريکه سن بلوغ در اين پرندگان پائين بوده و در سن 2- 5/1 ماهگي به بلوغ کامل جنسي مي رسند که در اين هنگام وزن پرنده نر به 150 -120 گرم و ماده ها به 180 150 گرم مي رسد. ( وزن پرنده بسته به نوع، نژاد و نوع سيستم پرورش مي تواند متفاوت از اعداد ارائه شده باشد.)
اين پرنده پس از رسيدن به سن بلوغ به مدت حدود 6- 4 ماه تخمگذاري خواهد کرد که متوسط تخمگذاري در اين مدت حدود 100 عدد تخم خواهد بود که از اين تعداد حدود 75- 70 درصد به جوجه تبديل خواهند شد.
جوجه هاي بدست آمده از گله مادر پس از گذشت 45 -35 روز به وزن کشتار مي رسند و در اين هنگام وزن متوسط لاشه در آنها مي تواند بسته به نوع و نژاد از 140 گرم الي 220 گرم متغير باشد.
در يک جمع بندي ساده مي توان نتيجه گرفت که مجموع عواملي نظير: سن بلوغ پائين، سن کشتار مناسب، کيفيت مطلوب گوشت، هزينه هاي ثابت و جاري مناسب در مقايسه با ديگر شاخه هاي دامپروري و همچنين مقاومت بالاي پرنده به شرايط نامساعد محيطي، پرورش بلدرچين را تبديل به صنعتي سودآور نموده که امروزه مورد توجه بسياري از پرورش دهندگان در سراسر جهان قراردارد.
ميزان تخمگذاري در بلدرچينها بالا و در حدود 250 عدد در هر سال مي باشد. بلدرچين ماده د رسن 60 -50 روزگي به اوج توليد تخم مي رسند. متداولترين نژاد در پرورش صنعتي اين پرنده نژاد کوترنيکس ژاپني (COTURNIX) مي باشد که در سال حدود 200 تخم گذاشته و در سن 40 روزگي نيز به وزن کشتار 250 گرم مي رسند.
از لحاظ ظاهري بلدرچين ماده درشت جثه تر از بلدرچين نر بوده و پرهاي سينه اش نيز خالدار مي باشند در حاليکه بلدرچين نر داراي پرهاي سينه اي به رنگ قهوه اي مي باشد.

ويژگيهاي عمومي بلدرچين

مشخصه

ميانگين

واحد

دماي بدن

71/42 - 15/42

درجه سانتيگراد

دماي محيطي مورد نياز

30 - 20

درجه سانتيگراد

رطوبت محيطي مورد نياز

70 - 45

درصد

تعداد ضربان قلب

600 - 500

تعداد در دقيقه

متوسط مصرف خوراک

30 - 25

گرم در روز

تعداد کروموزومها

78

2n

دوره جوجه کشي

18 - 15

روز

ميزان فضاي مورد نياز

400

سانتيمتر مربع به ازا هر پرنده

 

 

جنبه هاي اقتصادي

 

بلدرچين با داشتن اکثر خصوصيات مناسب مانند: جثه کوچک، رشد سريع، بلوغ زود رس، توليد بالاي تخم، فاصله نسلي کوتاه، کمترين نياز به محيط پرورشي از نظر مساحت، خوراک کم، مقاومت به شوري جيره، دوره کوتاه جوجه کشي، مقاومت بالا نسبت به بسياري از بيماريهاي متداول، کيفيت بالاي گوشت و تخم، هزينه کم تغذيه و درمان و بازگشت سرمايه سريع، نياز به سرمايه گذاري کم در بخش هزينه هاي ثابت و جاري، بهاي مناسب گوشت و تخم در بازار، افزايش ميزان تقاضا جهت محصولات و مواردي نظير اينها، بعنوان پرنده اي با ارزش و اقتصادي شناخته شده و هم اکنون در بسياري  از کشورهاي جهان پرورش داده مي شود. بويژه اينکه در ساليان اخير و پيامد رشد فکري عموم جامعه در مورد کيفيت تغذيه شاهد افزايش تقاضا جهت گوشت و تخم اين پرنده مي باشيم و پرورش دهندگاني که توانسته اند با بکارگيري روشهاي علمي و فني نوين به کميت و کيفيت مطلوب در توليد دست پيدا کنند داراي سود تضمين شده در بازار مي باشند.
پس همانطور گفته شد بهترين حالت جهت پرورش اين پرنده و تضمين سود در آينده استفاده از خط کامل پرورش شامل: پرورش مادرها، جوجه کشي، پروار و کشتار مي باشد و در اين ميان استفاده از دانش فني جهت ساخت و ساز و طراحي علمي سالنهاي پرورش، استفاده از خطوط کشتار و بسته بندي مدرن که با دقت و کيفيت بالا اقدام به کشتار و بسته بندي لاشه مي نمايند و همچنين بهره گيري از اصول نوين علمي جهت تهيه جيره هائي که در عين ارزان تر بودن بهترين بازدهي را در رشد و توليد داشته باشند، متضمن تداوم کار سودآوري بيشتر خواهند بود.

 

نحوه آغاز يک پروژه

 

بهتر آن است که پيش از شروع عملي يک پروژه صنعتي کليه مسائل مربوطه از پيش بررسي شده و با در نظر گرفتن تمامي جوانب کار اقدام به تاسيس يک واحد پرورشي گردد که در زير به برخي از مسائلي که در اين خصوص مي توانند مورد بررسي و توجه قرار گيرند اشاره شده است:

اولويت استان ها

از آنجا که پرورش بلدرچين در سيستم بسته و محيطي کنترل شده از لحاظ دما، رطوبت و ... انجام مي گيرد لذا مي توان گفت که از لحاظ فني تقريباٌ در تمامي مناطق کشور پرورش اين پرنده بلامانع مي باشد اما در صورت لحاظ کردن ابعاد اقتصادي بايد اينطور عنوان کرد که مناطقي که داراي آب و هوائي معتدل تر مي باشند از لحاظ هزينه هاي کمتر تهويه و سرمايش در تابستان و همچنين گرمايش و تهيه سوخت در زمستان مي توانند جهت اجراي يک پروژه مناسبتر باشند ضمن اينکه نزديکي هر چه بيشتر به بازارهاي مصرف موجب کاهش در هزينه هاي توزيع و در نتيجه افزايش قدرت رقابت در مقايسه با ساير رقبا خواهد شد.
پس در يک نتيجه گيري نهائي مي توان گفت هيچگونه منعي در هيچيک از نقاط کشور جهت پرورش بلدرچين وجود ندارد و تنها عوامل نظير نزديکي به بازار مصرف، مساعد بودن شرايط آب و هوائي و ... که از لحاظ اقتصادي موثر بر نتيجه هستند مي توانند در تقسيم بندي مناطق مد نظر قرار گيرند.

انتخاب زمين

جهت انتخاب زمين مناسب براي اجرا بايستي مواردي از قبيل: در دسترس بودن امکانات رفاهي مانند جاده هاي ارتباطي مناسب، نزديکي برق، آب و ... را مد نظر قرار داد و حتي الامکان سعي نمود تا زمين مورد نظر به گونه اي انتخاب گردد که سرمايه گذار جهت آماده سازي آن و تهيه امکانات کمترين هزينه را متحمل گردد.ضمن اينکه مکان مورد نظر بايستي داراي حداقل ضوابط جهاد کشاورزي جهت اجراي پروژه باشد که برخي از اين ضوابط عبارت اند از:


الف) داشتن حداقل فاصله يک کيلومتر با مراکز نگهداري دام و ماکيان گوشتي
ب) داشتن حداقل فاصله دو کيلومتر با مراکز نگهداري دام و ماکيان داشتي
ج) داشتن حداقل فاصله دو الي سه کيلومتري با مناطق مسکوني

و مواردي از اين قبيل که جهت احراز استعلام مثبت و صدور اجازه فعاليت از سوي سازمانهاي ذيربط لازم مي باشد.

نحوه گرفتن مجوزهاي قانوني

مراحل گوناگون جهت اخذ مجوز صنعتي پرورش بلدرچين کاملاٌ شبيه ديگر رشته ها و به صورت زير است:


1-
تهيه طرح توجيهي فني با رعايت کليه ضوابط فني و قانوني
2-
تهيه نقشه جانمائي ساختمانها و تاسيسات
3-
مراجعه به واحد امور دام شهرستان و ارائه درخواست به همراه مدارک فوق و تشکيل پرونده
4-
ادامه باقي مراحل طبق دستور و نظر واحد امور دام جهاد کشاورزي شهرستان

طراحي ساختمانها و تاسيسات

مرحله بعدي پس از طي مراحل فوق و اخذ پروانه تاسيس از اداره جهاد کشاورزي طراحي و ساخت ساختمانها و تاسيسات مورد نياز مي باشد که در اين مرحله يک نفر مهندس کشاورزي متخصص در طراحي سازه هاي دامپروري و با همکاري مهندسين عمران اقدام به تهيه نقشه هاي مربوط به سازه هاي مورد نياز نظير:


1-
انبار خوراک
2-
ساختمانهاي مسکوني و اداري
3-
ساختمان جوجه کشي
4-
سالنهاي نگهداري پرندگان مادر و گوشتي و ...


خواهند نمود و پس از طراحي هاي اوليه نقشه هاي مذکور جهت تاييد و صدور اجازه ساخت ابتدا به مرکز امور دام و پس از تاييد اوليه به بخشداري محل ارجاع داده خواهند شد.

 

پرورش و توليدمثل

 

سيستمهاي رايج پرورشي

پرورش بلدرچين عموماٌ بصورت بسته و بدون چراگاه بوده و در اين حالت پرورش مادرها در پن هاي مخصوص و پرندگان گوشتي ها در قفس انجام مي گيرد و به طور کلي مناسبترين و سودآورترين حالت جهت پرورش اين پرنده احداث مزرعه اي کامل و داراي قسمتهاي زير مي باشد:

1- قسمت پرورش گله مادر
2-
جوجه کشي
3-
پرورش گله گوشتي
4-
کشتار و بسته بندي

سيستم فوق به شما اين امکان را مي دهد که بهترين کنترل را بر روي عوامل گوناگون موثر بر کيفيت و کميت توليد داشته باشيد و در نتيجه سودآوري بيشتر را براي پرورش دهنده تضمين گردد.
جهت پرورش بلدرچين روشهاي گوناگوني وجود دارد که بنا به نوع آب و هوا، نوع مديريت و مکان اجراي پروژه مي توان به يکي از اين روشها عمل نمود.
متمرکزترين حالت جهت پرورش اين پرنده استفاده از قفسهاي ويژه پرورش براي مادرها و پرندگان پرواري مي باشد. حسن اين روش در اين است که کنترل بلدرچينهاي حساس خصوصاٌ در مواقع بروز استرس و ترس راحت تر مي باشد.
جهت پرورش پرندگان گوشتي مي توان از قفسهائي به ابعاد 100 * 40 سانتيمتر و ارتفاعي در حدود 16 – 15 سانت استفاده کرد که معمولاٌ 170 140 قطعه جوجه را در سنين يک تا دو هفتگي مي توان در چنين قفسهائي نگهداري کرد.

معمولاٌ مي توان بلدرچينها را در سنين 4 -3 هفتگي در    قفسهائي 8 -7 طبقه که بر روي هم استقرار يافته اند انتقال داد. همچنين جهت بسترسازي مناسب، کف قفسها را در هفته اول با کاغذ يا مقواي نازک مي پوشانيم و در چند روز اول غذا را بر روي کاغذ پخش مي کنيم و سپس از طريق دانخوريهاي ويژه که در جلوي قفسها نصب شده اند جهت تغذيه استفاده مي کنيم.
جهت تامين آب مورد نياز مي توان از آبخوريهاي نيپل استفاده نمود ( يا آبخوريهاي ناوداني با دهانه بسيار تنگ). پس از گذشت 45 -40 روز مي توان بلدرچينهاي پروار شده را به کشتارگاه انتقال داد.
همچنين جهت پرورش گله مادر مي توان بخشي از جوجه هاي توليدي را که از لحاظ داشتن خصوصيات توليدي مناسبتر از بقيه به نظر مي رسند جدا و بوسيله شماره هاي ويژه اي علامت گذاري نمود، سپس در سن 6 هفتگي پرندگان مذکور را به قفسهاي مخصوص تخمگذاري انتقال مي دهيم که اين قفسها معمولاٌ داراي ابعادي در حدود 15 * 15 سانتيمتر و ارتفاع 15- 13 سانت مي باشند. البته هنگاميکه توليد تخم بارور مدنظر باشد مي توان از قفسهائي به ابعاد 25 -15 سانت براي هر 20 قطعه پرنده استفاده نمود که در اين حالت پرندگان را با نسبت نر به ماده 1 به 3 پرورش مي دهند.
در جدول زير ميزان فضاي مورد نياز به ازا هر قطعه بلدرچين به تفکيک سن نشان داده شده است:

سن به هفته

فضاي مورد نياز cm2

1

25 -20

2

30 - 25

3

45 - 40

4

60 - 55

5

70 - 65

          6          

80 - 75

به طور کلي و صرفنظر از نوع سيستم پرورش، جهت نيل به حداکثر بازدهي بايستي موارد زير را در نظر داشت:

- اجتناب از هرگونه حمل و نقل بي مورد
-
فراهم نمودن محيطي آرام و دور از استرس
-
اعمال برنامه کاهش تدريجي دما
-
تامين نور کافي و استفاده از برنامه نوري مناسب
-
استفاده از جيره هاي بالانس شده و با کيفيت
-
رعايت کليه اصول بهداشتي

روش تعيين جنسيت

تشخيص جنسيت بلدرچينها در 3 هفته اول زندگي بسيار مشکل و توام با خطاي زياد است ولي بعد از سه هفتگي شناسائي به طور واضح امکان پذير مي باشد، بدين صورت که در بلدرچينهاي نر، پرهاي گردن قهوه اي و پرهاي سينه قرمز مايل به قهوه اي روشن (حنائي) بوده در حاليکه در بلدرچين ماده پرهاي گردن و سينه روشن و با لکه هاي سياه رنگ به شکل نقطه ها يا نوارهائي ظاهر مي شوند.

روش ديگر تشخيص اين است که، بلدرچينهاي نر داراي غده اي در کلواک است که به اندازه تقريبي يک فندق در قسمت بالاي کلواک قرار دارد و در اثر فشار و تحريک کف سفيدي از آن ترشح مي شود که نبايد با ترشح اسپرم اشتباه گرفته شود. البته روشهاي ديگري جهت تفکيک جنس نر و ماده با بالاي 90 درصد اطمينان وجود دارد که نيازمند تبحر و تجربه خاصي مي باشد.

انتخاب گله هاي مادر

مناسبترين پيشنهاد جهت تشکيل گله هاي مادري و بدست آوردن تخمهائي با درصد نطفه داري بالا استفاده از ترکيب گله 1 نر به ازاي هر 6- 3 ماده مي باشد که در اين حالت بيشترين احتمال جهت توليد تخمهائي با نطفه داري مناسب وجود دارد.
در هنگام شروع کار مي توان از سه روش معمول جهت تشکيل گله استفاده کرد که عبارت اند از:

1- خريد تخمهاي نطفه دار و جوجه کشي در سايت
2-
خريد جوجه هاي مادر يکروزه
3-
خريد نيمچه هاي آماده تخمگذاري

بايستي توجه داشت که هرکدام از موارد بالا داراي نقاط ضعف و قوت خاص خود هستند و انتخاب يکي از آنها براي شروع کار منوط به در نظر گرفتن عوامل گوناگوني است.
به طور مثال در موارد 1 و 2 با اينکه ميزان سرمايه اوليه مورد نياز کمتر از حالت سوم مي باشد اما تنها هنگامي پيشنهاد مي گردد که شما بعنوان يک پرورش دهنده داري تجربه کافي در جوجه کشي و پرورش جوجه يکروزه باشد که در غير اينصورت با مشکلات جدي در کار مواجه خواهيد شد.
و اما در حالت سوم با وجود اينکه در ابتداي کار شما نياز به سرمايه گذاري بيشتري جهت خريد پرندگان مادر داريد، اما ريسک کمتر و مدت زمان سريعتري که براي رسيدن به توليد صرف مي شود امکان بهره برداري سريعتر را به شما خواهد داد.
حال صرفنظر از روشهاي سه گانه پيشنهاد شده و اينکه کداميک از آنها بيشتر با شرايط شما سازگار هستند بايد به اساسي ترين نکته نيز اشاره کرد و آن اين است که در هر حال سعي نمائيد با انتخاب مناسبترين نژاد از لحاظ ميزان توليد تخم، داشتن وزن کشتار بالا، دارا بودن ضريب تبديل پائين، دارا بودن بيشترين سازگاري با اقليم طبيعي منطقه و مقاومت مناسب نسبت به عوامل نامساعد محيطي از معتبرترين مزارع، گله اي خوب با قابليت هاي ژنتيکي بالا و توانائي توليد مناسب را تشکيل دهيد و مطمئن باشيد که صرف هرگونه هزينه منطقي در اين گام متضمن سودآوري بيشتر مجموعه شما خواهد بود.
با وجود تمامي موارد گفته شده، انتخاب مناسبترين روش جهت راه اندازي يک مزرعه منوط به بررسي کامل شرايط محيطي، فني و اجرائي پروژه مي باشد که در اينخصوص بايستي از کارشناسان خبره فن ياري گرفت.

تخمگذاري و توليد مثل

به کلي بلدرچينها پرندگاني با ميزان تخمگذاري بالا بوده و در هر سال در حدود 260 250 تخم مي گذارند که اين امر در شرايط طبيعي و بدون نوردهي مصنوعي در ماه هاي فروردين تا شهريور اتفاق مي افتد و در اين شرايط تعداد تخمهاي گذاشته شده برابر با 100 -50 عدد است که با اعمال برنامه هاي تغذيه اي مناسب و نوردهي مطلوب مي تواندتا 270 تخم در سال افزايش يابد.
کرچ شدن در بين بلدرچينهاي اهلي در حد وسيعي کاهش يافته به گونه اي که اين پديده به ندرت در آنها ديده مي شود.
تخم بلدرچين که در حالت طبيعي حدود 10 گرم وزن دارد در حالت صنعتي به 12 گرم افزايش وزن يافته است.
جهت تشکيل گروه هاي توليد مثلي معمولاٌ به ازا هر 4-3 قطعه ماده يک پرنده نر در نظر مي گيرند. البته بهترين نتيجه باروري از نسبت 1 نر به 1ماده بدست مي آيد ولي در شرايط صنعتي عملاٌ نسبت 1 به 3 اجرا مي گردد.
جفتگيري بلدرچين از سن 6 هفتگي آغاز و در زمان 4 هفته اول پس از بلوغ درصد باروري به حدود 100-90 % بالغ مي گردد. اين روند د ر8 ماهگي به 80 % و پس از گذشت 11-9 ماه به 70-60% مي رسد.
پس از هر بار جفتگيري، بلدرچينهاي ماده به مدت 6-5 روز و گاهي حتي تا 12-10 روز تخم بارور مي گذارند.
نگهداري تخمها در انبارهائي با درجه حرارت 15-13 درجه سانتيگراد و رطوبتي در حدود 60-50% و به مدت 8 روز انجام مي گيرد. البته بايستي توجه داشت که نگهداري طولاني مدت تخمها تاثير منفي بر قابليت جوجه درآوري آنها خواهد داشت. همچنين پيش از انبار کردن تخمها بايد آنها را بوسيله گاز فرمالدئيد يا اشعه ماورا بنفش ضدعفوني نمود.
قدرت جوجه درآوري تخمهاي بارور بين 80-70% و يا به عبارتي معادل 70-50% تخمهاي گذاشته شده خواهدبود که البته اين امر بستگي بسيار زيادي به سن پرندگان خصوصاٌ پرنده ماده، شرايط فني و بهداشتي جوجه کشي، تغذيه و مواردي از اين قبيل خواهد داشت.
دوره جوجه کشي بلدرچين به طور متوسط در حدود 17 روز به طول مي انجامد ولي اگر جنين رشد اوليه داشته باشد اين زمان به 15 روز تقليل خواهد يافت.
حرارت داخلي در انکوباتور بايد در حدود 8/37 درجه سانتيگراد و رطوبت در حدود 65-60 % و در هچر دما 5/37-3/37 و رطوبت حدود 90-80% تنظيم گردد ضمن اينکه چرخش تخمها نيز هر 3- 1 ساعت يکبار انجام مي گيرد.

مشخصات مورد نياز در جوجه کشي

مشخصه

ميانگين

واحد

دما

4/37

degrees, dry bulb

رطوبت

30 - 9/28

degrees, dry bulb

طول دوره جوجه کشي

18 - 15

روز

دما در سه روز آخر جوجه کشي

2/37

degrees, dry bulb

رطوبت در سه روز آخر جوجه کشي

4/34 - 2/32

degrees, dry bulb

امکان تشخيص نطفه داري در تخمهاي لکه دار و سفيد متفاوت است به گونه اي که در تخمهاي لکه دار امکان تشخيص رشد جنيني از روز هشتم و در تخمهاي سفيد در روز دوم و سوم ميسر است.
جوجه هاي بدست آمده در حدود 8-7 گرم وزن دارند که البته وزن اوليه تخم نيز در اين ميان بسيار موثر خواهد بود.
تلعات جنيني در هنگام جوجه کشي بيشتر در 3 روز اول انکوباسيون و يا در مدت کوتاهي پيش از تفريخ پيش مي آيد که اين امر بستگي زيادي به تلاقي خويشاوندي، سن بالاي والدين و نيز مدت طولاني انبارداري و همچنين صدمه ديدگي پوسته تخم دارد.

مشخصات توليدي

مشخصه

ميانگين

واحد

سن بلوغ

                  60 - 40                 

          روز         

دوره تخمگذاري

6 -5

ماه

تعداد ماده ها به يک نر

6

قطعه

سن شروع تخمگذاري

5

هفته

حداکثر تخمهاي توليدي در يکسال

280 - 150

عدد

قابليت جوجه درآوري

80 - 65

%

نطفه داري

85 - 75

%

برنامه نوري

 اعمال يک برنامه نوردهي دقيق و مناسب براي بلدچينها امري بسيار ضروري و مهم مي باشد. به طور کلي بهتر است شدت نور در شروع رشد در حدود 70-60 lux در نظر گرفته شده و در هفته سوم به 10 lux برسد و مدت روشنائي اعمال شده نيز حداقل 18-16 ساعت باشد.
شايان ذکر است که طبق برخي مطالعات انجام يافته گروهي از پرورش دهندگان زمان 23 نوردهي را اعمال مي نمايند و حتي در برخي مزارع صنعتي ايتاليا از برنامه 24 نوردهي استفاده مي گردد.
بايستي در نظر داشت که در هر حالت جهت دستيابي به حداکثر ميزان تخم، اعمال 18 -16 ساعت روشنائي ضروري مي باشد. همچنين جالب است بدانيد بر اساس برخي گزارشها اعمال 24 ساعت نوردهي سبب تسريع بلوغ جنسي مي گردد در حاليکه 18 -16 ساعت نوردهي سبب تاخير در بلوغ جنسي خواهد شد.
البته جهت پرورش بلدرچينهائي که تنها به خاطر توليد گوشت پرورش داده مي شوند اعمال 8 ساعت نوردهي با شدت کم نيز کافي خواهد بود.

جمع‌آوري تخم‌هاي نطفه‌دار

جمع‌آوري تخم‌هاي نطفه‌دار يك بار حدود ساعت نه شب و بار ديگر صبح روز بعد انجام مي‌شود. هنگام جمع‌آوري و حمل تخم‌هاي نطفه‌دار بايد بسيار دقت كرد. زيرا پوسته تخم‌ها بسيار نازك است و به آساني مي‌شكند.
تخم‌ها را بايد طوري در شانه‌اي مناسب و تميز قرارداد كه انتهاي پهن تخم به طرف بالا باشد تا نطفه به پوسته نچسبد. تخم‌هايي كه براي جوجه‌كشي در نظر گرفته مي‌شوند بايد تميز باشند. همچنين داراي شكل طبيعي، اندازه متوسط و پوسته خوب باشند.

نگهداري تخم‌هاي‌ نطفه‌دار

تخم‌هاي مخصوص جوجه‌كشي را نبايد به مدت طولاني نگهداري كرد. بيشترين زمان ممكن براي نگهداري تخم‌ها 5 تا 7 روز است. در اين مدت هم بايد در دما و رطوبت مناسب در سردخانه نگهداري شوند. اگر تخم‌ها بيشتر از يك هفته خارج از دستگاه جوجه‌كشي نگهداري شوند، توانايي جوجه‌كشي به سرعت كم مي‌شود.
در تمام مدت نگهداري تخم‌ها، بايد آنها را طوري قرارداد كه انتهاي پهن آن به سمت بالا باشد. دماي مناسب براي نگهداري تخم‌ها در سردخانه دوازده و نيم تا پانزده و نيم درجه سانتيگراد است. همچنين رطوبت مناسب بايد هفتاد و پنج تا هشتاد درصد باشد. اگر رطوبت كمتر از اين مقدار باشد، رطوبت موجود در تخم بخار مي‌شود. اگر هم رطوبت بيشتر از اين مقدار باشد، احتمال آلودگي تخم‌ها به وسيله قارچ زياد مي‌شود.

آماده سازي تخم‌هاي نطفه‌دار

براي انتقال دادن تخم‌ها از سردخانه به درون دستگاه جوجه‌كشي ابتدا بايد آنها را به مدت شش ساعت در دماي معمولي نگهداري كرد. سپس تخمها را درون دستگاه جوجه‌كشي قرار داد. اگر تخم‌ها را پس از بيرون آوردن از سردخانه فوراً در دستگاه جوجه‌كشي قرار بدهيم، روي پوسته تخم‌ها قطره‌هاي آب جمع مي‌شود. يعني تخم‌ها عرق مي‌كنند. براي جلوگيري از عرق كردن تخم‌ها بايد پوسته تخم كم‌كم در دماي معمولي گرم شود.
به علاوه، قبل از انتقال تخم‌ها به دستگاه جوجه‌كشي بايد تخم‌هايي كه داراي شكل و اندازه مناسب نيستند، كنار گذاشت. تخم‌هاي كثيف را بايد با كاغذ سمباده يا يك پارچه پشمي زبر تميز كرد. كار ضدعفوني تخم‌ها به وسيله گاز فرمالدئيد انجام مي‌شود. اين گاز از واكنش بين پرمنگنات پتاسيم و فرمالين به وجود مي‌آيد.

انتقال به دستگاه جوجه‌كشي

طول دوره جوجه‌كشي براي بلدرچين 17 تا 18 روز مي‌باشد. تخم‌ها از روز اول تا روز چهاردهم در دستگاه ستر قرار مي‌گيرند. از روز پانزدهم تا روز هجدهم نيز در دستگاه هچر قرار داده مي‌شوند. درجه حرارت دستگاه جوجه‌كشي بين 2/37 تا 7/37 درجه سانتيگراد تنظيم مي‌شود. رطوبت دستگاه نيز بايد 58 تا 60 درصد باشد.
در چهارده روز اول، تخم‌هاي هر دستگاه ستر بايد روزي سه تا هشت بار چرخانده شوند. با اين كار، از چسبيدن جنين به پوسته جلوگيري مي‌شود. اما در دستگاه هچر عمل چرخاندن انجام نمي‌شود تا جنين در محل مناسب براي خارج شدن از پوسته قرار بگيرد.
بايد توجه داشت كه واردكردن هواي تازه در دستگاه جوجه‌كشي براي سلامت جنين‌هاي درون تخم‌ها بسيار مهم است.

درجه حرارت مورد نياز

بلدرچينها در روزهاي نخستين عمر به دماي حدود 38- 36 درجه سانتيگراد نياز دارند که اين دما بايد به کمک منابع حرارتي مناسب تامين گردد. در سن 7- 6 هفتگي 24- 22 درجه دما مورد نياز مي باشد.
البته بسته به شرايط محيط پرورش مي توان پرندگان را در حرارت 36- 35 درجه سانتيگراد نگهداري و به تدريج در عرض 3 هفته به دماي 24 درجه سانتيگراد پائين آورد.

پرورش بلدرچين گوشتي

پرورش بلدرچين برروي بستر و يا در قفس ممكن است انجام شود. قفس‌هاي مورد استفاده تا هشت طبقه ساخته مي‌شوند. بلندي هر طبقه حدود بيست سانتيمتر و مساحت آن حدود 5/0 تا 8/0 مترمربع است.
هر جوجه بلدرچين به حدود 150 سانتيمتر مربع جا نياز دارد. بنابراين در چنين قفس‌هايي سي تا چهل جوجه بلدرچين جا مي‌گيرند. در يك طرف اين قفس‌ها آبخوري و در طرف ديگر دان خوري‌ها قرار داده مي‌شوند.
پرورش بلدرچين در قفس بهتر از بستر است، زيرا در يك فضاي كم مي‌توان تعداد بيشتري جوجه بلدرچين نگهداري كرد. اما در صورت استفاده از قفس بايد دقت كرد. چون تعداد زيادي بلدرچين در يك جاي كوچك قرار دارند، بايد به طور مرتب، هواي تازه در محيط وارد شود. اين كار براي كم كردن حرارت اضافي، رطوبت و گازهاي زيان آور است. دماي سالن پرورش جوجه بلدرچين در روز اول بايد 35 درجه سانتيگراد باشد. سپس هر چهار روز يك بار، سه درجه سانتيگراد دما كم مي‌شود تا به بيست و يك تا بيست و دو درجه سانتيگراد برسد. نور در سالن پرورش در دو هفته اول بايد به صورت تمام وقت يعني 24 ساعته باشد. پس از آن مدت 12 ساعت در روز سالن روشن خواهد بود.
بهتر است جوجه بلدرچين‌هاي نر و ماده به صورت جدا از هم نگهداري شوند. وقتي بلدرچين‌ها به سن دو تا سه هفتگي مي‌رسند، مي‌توان نر و ماده را از هم تشخيص داد. در اين سن پرهاي سينه نرها به رنگ قرمز مايل به قهوه‌اي است. ماده‌ها نيز داراي پرهاي سينه‌اي به رنگ خاكستري با خال‌هاي سياه هستند.

 

تغذيه

 

نيازهاي تغذيه اي در بلدرچينهاي مولد و پرواري از يکديگر متفاوت مي باشد اما درهر دو خوراک بايستي به شکل آردي با حداکثر قطر در اختيار پرندگان قرار داده شود که اين مسئله خصوصاٌ در اوائل دوره رشد بسيار حائذ اهميت مي باشد.
ميزان مصرف خوراک در پرندگان بالغ حدود 35-25 گرم به ازا هر پرنده در روز مي باشد.
همچنين دان تهيه شده بايستي داراي فرمولاسيون ويژه و به اصطلاح بالانس شده باشد و در آن از ترکيبات مورد نياز نظير مواد معدني و ويتامينه، کلسيم، فسفر، مواد افزودني مورد نياز و ... استفاده گردد تا حداکثر بازدهي در رشد و تخمگذاري بدست آيد.
بايد توجه داشت که بلدرچينها، خصوصاٌ جوجه ها به کمبود برخي مواد مانند کلسيم، فسفر و روي بسيار حساس مي باشند و کمبود اين مواد در جيره بصورت عقب ماندگي در رشد، کمبود وزن، عدم رشد پرها و مشکلات تنفسي نمايان مي شوند.

دان تهيه شده که به صورت کنسانتره اي کامل که محتوي کليه مواد مورد نياز جهت رشد پرنده مي باشد.

 

 

 

بيماريها

 

 

بيماريهاي ويروسي و باکتريائي بلدرچين ژاپني

بلدرچين ژاپني (Coturnix Coturnix Japonica) از پرندگان شکاري (Game Birds) مهاجر بوده و به خانواده Phasianidae که ماکيان اهلي (Gallus Domesticus) در آن قرار دارد متعلق مي باشند. اين پرندگان از بلدرچين باب وايت (Colinus Virginianus) و گونه هاي بومي استراليا و ساير کشورها مجزا هستند. ظاهرا بلدرچين ژاپني ابتدا در ژاپن اهلي شده است. بلدرچين ژاپني امروزه به طور تجاري براي توليد گوشت و تخم و يا به عنوان پرنده خانگي و همچنين براي بکارگيري در تحقيقات علمي، در بيشتر نقاط دنيا پرورش مي يابد.
با وجود اينکه ظاهرا بلدرچين ژاپني نسبت به ساير طيور به بيشتر بيماريها مقاوم مي باشد، ولي اين پرنده نيز به عفونت هاي طبيعي ناشي از اکثر انگلها، قارچها، باکتريها، مايکوپلاسماها و عفونتهاي ويروسي که طيور اهلي را مبتلا مي سازند، حساس است. بنابراين بلدرچين ژاپني بايد به طور جدا از بوقلمونها و ماکيان پرورش يابد. همچنين بلدرچين ژاپني به انگلهاي خارجي از قبيل شپشها، کنه ها، جربها، ککها و انگلهاي داخلي مانند: Choanotaenia Infundibulum، Raillietina Echinobothridia ، هتراکيس گاليناروم و عفونتهاي تک ياخته اي مانند کوکسيديا و هيستوموناس مله اگريديس حساس مي باشد.
معمولترين عفونت قارچي در بلدرچين ژاپني، آسپرژيلوس و کانديديازيس مي باشد. بيماريهاي باکتريائي مانند سالمونلوز، کلي باسيلوز، اريزيپلاس و همچنين مايکو پلاسموز، ممکن است تحت شرايط طبيعي در بلدرچين ها رخ دهند. همچنين در مواردي وقوع بيماري پاستورلوز در بلدرچين ژاپني گزارش شده است. بلدرچين ژاپني همانند ماکيان اهلي به بيماريهاي ناشي از کمبودهاي نيز تغذيه اي مبتلا مي گردد.
بلدرچين ژاپني به عوامل ويروسي ايجاد کننده بيماريهائي مانند انسفالوميليت پرندگان، بيماري مارک، بيماري نيوکاسل، روس سارکوما، برونشيت عفوني، بيماري آنفلوانزا، آبله پرندگان ، برونشيت بلدرچين ها، رتيکولواندوتيلوز، هاري ، آنسفالوميليت شرقي اسب و لکوز حساس مي باشد.

بيماري نيوکاسل

گزارش هائي از شيوع طبيعي بيماري نيوکاسل در گله هاي بلدرچين وجود دارد. دو محقق اظهار داشتند که بلدرچينها نسبت به ماکيان حساسيت کمتري به نيوکاسل داشته اند و اين بيماري به ندرت در بلدرچينها تشخيص داده شده است. با وجود آنکه بيماري نيوکاسل به شکل بومي (اندميک) در ماکيان هنگ کنگ وجود دارد و بلدرچينها در آنجا در مقياس بزرگي پرورش مي يابند، عفونت طبيعي ناشي از NDV از مدتها قبل ديده نشده است. اين محققين همچنين اظهار داشته اند از آنجا که تعدادي از پرندگان وحشي به شکل تحت باليني بيماري نيوکاسل مبتلا شده و حاملين فاقد نشانه هاي بيماري ND هستند، بنابراين ممکن است بلدرچينها نيز تحت شرايط محيطي خاص به عفونت تحت باليني بيماري نيوکاسل مبتلا شوند.
اين بيماري با کاهش وزن، اسهال، نشانه هاي عصبي مانند لرزش و فلجي پاها و عدم کنترل پرنده بر روي گردن، بال و پا و پائين آمدن ميزان توليد تخم در گله مادر مشخص مي گردد. در گزارش هائي که از شيوع طبيعي بيماري نيوکاسل در گله هاي بلدرچين وجود دارد، نشانه هاي تنفسي توصيف نشده است.
نشانه هاي باليني بيماري نيوکاسل در بلدرچين عبارت است از: تلفات ناگهاني، درجات متفاوتي از بي اشتهائي، کسالت و کز کردگي. در صورت ادامه بيماري، به تدريج اين علائم شديدتر و واضح تر شده و لاغري پيش رونده، مدفوع اسهالي با رنگ زرد روشن که پس از مدتي به صورت آبکي و شفاف در آمده و در انتها به صورت اسهال غليظ و سبز رنگ در خواهد آمد، ديده خواهد شد. نيمي از بلدرچينهاي مبتلا، پس از سه تا چهار روز از شروع حالت بي اشتهائي و اسهال نشانه هاي عصبي کاملا مشخص و متفاوتي، ازعدم تعادل خفيف تا يک فلجي شل کامل (flaccid) نشان مي دهند. اين مورد که حالت خاصي از فلجي بوده شامل افتادن بر روي جناغ و يا به يک طرف بدن و کشيده شدن پاها به طرف عقب مي باشد. بالها اندکي از هم باز شده، حالت آويخته داشته و بر روي بستر قرار مي گيرد. سر بلدرچينهاي مبتلا به طور وارفته اي به يک طرف آويزان مي باشد. وقتي اين گونه بلدرچينها در دست گرفته مي شوند به نظر مي رسد که کنترلي بر بالها و پاها و گردن خود ندارند ولي در عين حال هنوز هوشيار به نظر مي رسند. پرهاي اطراف مقعد مرطوب بوده، گاهي اوقات به وسيله موادي به رنگ سفيد گچي در مي آيد. در کالبد گشائي بلدرچينهاي تلف شده ضايعاتي از قبيل درجات متفاوتي از تغييرات چربي (fatty change) در کبد و کليه ها، رسوب اورات زرد رنگ بر روي قسمتهائي از کيسه هاي هوائي، پرخوني دوازدهه و قسمت فوقاني روده ها مشاهده مي گردد. هيچ گونه ضايعه ماکروسکوپي در ريه ها، ناي، مغز، مننژ، عصب سياتيک و شبکه بازوئي و طناب نخاعي ديده نشده است.
در آزمايش ويروس شناسي با استفاده از تخم مرغ جنين دار و مشاهده ضايعات ايجاد شده از جنينهاي تلف شده، سويه حاد ويروس نيوکاسل (virulent velogenic strain) جدا شد. در آزمايش HI در رقتهاي دو برابر (Two-Fold Dilute) تيترهاي 1:1024،1:256 و 1:512 از سرم سه بلدرچين به دست آمد. عيار به دست آمده از آزمايش HI با مايع آلانتوئيک تخم مرغهاي تلقيح شده 1:128، 1:256 و 1:256 بود.
در بررسي بيماريزائي ويروس بيماري نيوکاسل با منشا بلدرچين ژاپني در ماکيان، ماندگاري ويروس در مغز، ناي، ريه، کبد، طحال و خون به ترتيب حداقل به مدت 8، 5، 7،8 و 4 روز پس از عفونت به تاييد رسيد. از نظر وجود ضايعات ميکروسکوپي، کبد، محل اتصال ايلئوم و روده کور، پيش معده، ناي، ششها، قلب و مغز طحال و بورس فابريسيوس مورد بررسي قرار گرفتند. نکروز، تخليه شديد لنفوسيتها در ارگانهاي لنفوئيدي و نفوذ سلول هاي تک هسته اي در کبد ديده شد. همچنين خونريزي شديد، دژنراسيون عصبي، نکروز، گليوز و تجمع آستيني شکل سلولها به دور رگها در مغز ايجاد شده بود. (perivascular cuffing)
مطالعات نشان داد که مي توان بلدرچينها را به طور موفقيت آميزي عليه ويروس برونشيت و نيوکاسل واکسينه کرد. هر چند به علت مقاومت نسبي بلدرچينها به عفونت ناشي از NDV، واکسيناسيون در آنها به طور گسترده اي مورد بررسي قرار نگرفته و کاربرد وسيعي ندارد.
بيماري نيوکاسل بايد از عفونتهاي کورناويروسي، آنفلوانزا، پاستورلوز، اريزيپلاس، کريپتوسپوريدوز، عفونتهاي کلاميديائي و مسموميتهاي غذائي تفريق شود.

آنفوانزا

گزارشهاي زيادي درباره شيوع طبيعي بيماري آنفلوانزا ناشي از سويه هاي تيپ A و C در بلدرچينها وجود دارد. نکته جالب توجه آن است که تيپ C ويروس آنفلوانزا در ميزباني غير از انسان شناسائي نشده است. تلفات ناشي از شيوع بيماري آنفلوانزا غالبا بالا و از 10 تا 80 درصد متغير مي باشد. اين بيماري در پرندگان جوان نسبت به پرندگان مسن تر از شدت بيشتري برخوردار است. در کالبد گشائي بلدرچينهاي تلف شده، تراکئو برونشيت کاتارال، رينوسينوزيت و پرخوني ريوي و تورم روده اي کاتارال مشاهده شد.
معمولا تشخيص اين بيماري بر اساس تلقيح بافت آلوده به خصوص ناي و شش ها به داخل حفره آلانتوئيک تخمهاي جنين دار ماکيان مي باشد. جنين ها ظرف 3 يا 4 روز تلف شده و مايع آلانتوئيک آنها گلبولهاي قرمز خون ماکيان را منعقد مي کند. وجود ويروس آنفلوانزا را مي توان با آزمايش تاييد نمود. انجام آزمايش هاي CFT و ELIDA بر روي سرم پرندگان مبتلا ارزشمند بوده و در تشخيص بيماري پرندگان واکسينه نشده کمک مي نمايد.
بررسي واکسنهاي ضد آنفلوانزا نشان داد که ايجاد ايمني چه بسا ميزان تلفات را در پرندگان کاهش دهد. هر چند به علت تعدد تيپها و تحت تيپهاي آنتي ژنيک ويروس آنفلوانزا، ايجاد ايمني در پرندگان به شکل محدودي صورت مي پذيرد.
عفونت ناشي از ويروس آنفلوانزا بايد از بيماري نيوکاسل، عفونتهاي ناشي از ويروس آبله، کرونا ويروس، عفونتهاي مايکوپلاسمائي و باکتريائي مانند پاستورلوز و هموفيلوس پاراگاليناروم تفريق شود.

آنسفالوميليت پرندگان

عفونتهاي طبيعي و تجربي ناشي از AEV تلقيح داخل مغزي ويروس انسفالوميليت پرندگان به جوجه بلدرچينهاي يکروزه و دو روزه موجب لرزش، عدم تعادل و فلجي بين 16 تا 30 روز پس از تلقيح شده و در نهايت سبب مرگ آنها مي شود. با تلقيح مواد عفوني، به خصوص به بافت مغز جوجه بلدرچينهاي آلوده از طريق داخل مغزي يا به وسيله تلقيح از راه کيسه زرده، به جوجه هاي يک روزه مي توان با مشاهده نشانه هاي باليني خاص انسفالوميليت پرندگان، آتروفي ماهيچه پا و يا مرگ جنين ها وجود ويروس را نشان داد.
عفونت طبيعي ناشي از AEV در بلدرچين ژاپني در خلال دوره تخمگذاري، از لحاظ دوره بيماري و تاثير بر روي توليد، مشابه با آنچه در ماکيان توصيف شده، مي باشد. در اين حالت پس از آلودگي، ميزان توليد تخم و ميزان جوجه در آوري گله مبتلا کاهش يافته و جوجه بلدرچينهاي هچ شده از اين گونه تخمها پس از 14 روز تلف شدند.
تشخيص اين بيماري را مي توان با انجام آزمايشهاي VN و IFT بر روي سرم پرندگان آلوده و در موارد بهتر با معاينات هيستوپاتولوژيک سيستم اعصاب مرکزي تاييد نمود. ضايعات برجسته شامل ميکروگليوز، دژنراسيون عصبي و تجمع آستيني شکل لنفوسيتها در اطراف عروق مي باشد. دژنراسيون اعصاب در بصل النخاع مشخص تر مي باشد.
AE
بايد از ساير بيماري هاي ايجاد کننده فلج عصبي مانند D ، آنسفالوميليت شرقي اسب، آسپرژيلوس عصبي، عفونتهاي باکتريائي مغزي و مسموميتها تفريق داده شود.

آبله پرندگان

بلدرچين ها نسبت به عفونت طبيعي با ويروس آبله حساس مي باشند. آزمايشهاي ايمني متقاطع نشان داد که ويروس آبله در بلدرچين هائي که به طور طبيعي مبتلا شده اند، به طور ايمونولوژيک از ويروس هاي آبله ماکيان و کبوتر متمايز و مجزا مي باشند.
همچنين ثابت شده که ويروس آبله بلدرچين و ويروس آبله مرغ مينا غير وابسته هستند. آزمايش حفاظت متقاطع نشان داد که وابستگي ويروس آبله بلدرچين به ويروس آبله کبوتري نسبت به آبله ماکيان وابستگي نزديک تري است. يک سويه ويروس آبله به نام 241-63-PV کشف شده که از نظر خصوصيات بيولوژيک از ساير ويروسهاي آبله متفاوت بوده، تلقيح تجربي آن از طريق داخل مغزي، سبب آنسفالوميليت و تلفات بالا در بلدرچينها مي گردد.
جوجه مرغهاي SPF تلقيح شده با ويروس آبله بلدرچين، ضايعات جلدي شديدي را نشان دادند. اين ضايعات در ديد ميکروسکوپي داراي ويژگي درماتيت پروليفراتيو شديد همراه با شکل گيري گنجيدگي هاي داخل سيتوپلاسمي در سلولهاي اپي تليال بود.
تشخيص اين بيماري بر اساس وجود ائوزينوفيليک در سيتوپلاسم آلوده مي باشد. اگر بتوان پارتيکل هاي ويروس آبله را به وسيله ميکروسکوپ الکتروني در بافتهاي آلوده نشان داد، تشخيص بيماري تاييد خواهد شد. تنها برخي از سويه هاي ويروسهاي آبله آلوده کننده بلدرچين ژاپني ، وقتي که بر روي CAM جنين ماکيان تلقيح شوند، توليد ضايعات POCK کرده و به همين جهت براي تشخيص بيماري آبله در بلدرچين به اين آزمايش نمي توان اعتماد کرد.
در ارزيابي ايجاد ايمني هومورال و با واسطه سلولي، توسط AVIPOX VIRUS در بلدرچينها يک اثر کاهنده موقت بر روي ايمني هومورال تا 12 روز پس از عفونت در بلدرچينهاي آلوده شده با AVP در مقايسه با گروه شاهد ديده شد. سطح ايمني سلولي در اين بلدرچينها از روز چهارم پس از آلوده سازي به طور معني داري افزايش يافته در روز هفتادم پس از عفونت به بالاترين ميزان خود رسيد.
محافظت در برابر عفونت ناشي از ويروس هاي آبله بلدرچين قابل دستيابي است و تنها بايد از ويروس همولوگ به عنوان واکسن استفاده شود. بلدرچينهاي واکسينه شده با ويروس آبله ماکيان نسبت به چالش تجربي با سويه حاد ويروس آبله ماکيان مصون مي باشند.
عفونت آبله در بلدرچينها بايد از ضايعات حاصل ازنزاع پرندگان و عفونتهاي موضعي باکتريائي و قارچي تفريق شود.

لکوز

حساسيت بلدرچين ژاپني به عفونت طبيعي با ويروس لکوز پرندگان توسط محققين گزارش شده است. ضايعات ماکروسکوپيک و ميکروسکوپيک در بلدرچين با آنچه که در ماکيان توصيف گرديده مشابه مي باشد.
معمول ترين ضايعات ماکروسکوپيک عبارت از بزرگ شدگي کبد و طحال و ضخيم شدن ديواره روده است. آزمايشهاي هيستوپاتولوژيک تعداد زيادي لنفوبلاست را همراه با مواردي از اشکال ميتوزي نشان مي دهد. وجود آنتي بادي عليه ويروس لکوز در سرم را مي توان با آزمايش هاي VN و CFT تشخيص داد. جهت مطالعه حساسيت ژنتيکي پرندگان به ويروس لکوز، از هيبريدهاي بلدرچين- ماکيان استفاده شده است. عفونت ناشي از ويروس لکوز بايد از ساير بيماريهائي مانند MD و RE تفريق شود.

رتيکولواندوتليوز

رتيکولواندوتيلوز به شکل طبيعي و تجربي در بلدرچينها گزارش شده است. اين بيماري در بلدرچينها روند مشابهي با روند ايجاد آن در ساير گونه هاي پرندگان دارد. نشانه هاي باليني شامل لاغري، پر در آوري کند و پرهاي خشن، علائم فلجي و افسردگي مي باشد. در يک گزارش از عفونت طبيعي، نوک بالاي پرنده دو برابر طول طبيعي آن رشد کرده بود.
اکثر تغييرات ميکروسکوپي که به طور ثابت در اين بيماري وجود دارد، در کبد و طحال رخ داده و اين ارگانها اغلب بزرگ مي شوند و گاهي اوقات طحال ممکن است تا 10 برابر اندازه طبيعي خود بزرگ شود. ضايعات تومور مانند با رنگ سفيد تا سفيد متمايل به زرد، عموما در کبد و طحال وجود دارد . ندولهاي تومور مانند و ضخيم شدگي مشخص ممکن است بر روي سطح خارجي روده و پانکراس وجود داشته باشد.
در يک شيوع طبيعي از رتيکولواندوتليوز در يک گله بلدرچين ژاپني توده هاي توموري در ششها، کبد و طحال، قلب، پانکراس، لوزه هاي روده کور، تخمدان، کليه ها، کيسه هاي هوائي، غده تيروئيد، بيضه ها و اعصاب سمپاتيک مشاده شد. امکان آتروفي بورس در عفونتهاي تجربي وجود دارد.
تغييرات هيستولوژيک متعاقب تکثير شديد و سرطاني سلولهاي تک هسته اي در بافتهاي مبتلا مشخص مي گردد اين سلولها تمام خصوصيات رشد نئوپلاستيک همراه با هسته هاي بزرگ غير عادي، شکل يافته و برجسته و سيتوپلاسم چند شکلي مشخص را دارا مي باشند.
اين بيماري را ميتوان با مشاهده خصوصيات ضايعات هيستوپاتولوژيک و به وسيله مشخص نمودن آنتي بادي هاي اختصاصي با آزمايش هاي IFT و VN به طور قطعي تشخيص داد. البته با کشت ويروس عامل RE در کشتهاي سلولي فيبروبلاست جنين بلدرچين و جنين ماکيان و آزمايش غير مستقيم فلورسنت آنتي بادي بر روي کشتهاي سلولي آلوده در خلال 72 تا 96 ساعت پس از تلقيح مي توان وجود ويروس را تاييد نمود. اين بيماري بايد از ساير تومورهاي ايجاد شده توسط بيماريهاي ويروسي همانند MD و لکوز و همين طور بيماريهاي باکتريائي مانند کلي گرانولوما تفريق گردد.

بيماري مارک

وقوع طبيعي بيماري مارک در بلدرچين اولين بار توسط وايت در اسل 1963 گزارش گرديد. گزارشهاي بعدي نشان داد که بلدرچينها وقتي در تماس نزديک با پرندگان تفريحي و شکاري پرورش داده مي شوند به بيماري حساس بوده و به طور تجربي نيز به MDV آلوده مي شوند .
با وجود آنکه بيماري مارک معمولا در جوجه هاي جوان اتفاق مي افتد اما در بلدرچين اين بيماري در پرندگان نسبتا مسن گزارش شده است. پرنده معمولا نشانه هاي باليني بيماري را بعد از بلوغ جنسي نشان مي دهد. در عفونتهاي طبيعي، بلدرچينها ممکن است به طور ناگهاني تلف شوند و يا نشانه هاي باليني اي از قبيل کز کردگي و بي اشتهائي را نشان دهند. معمول ترين يافته ماکروسکوپي بزرگ شدگي کبد به همراه نقاط کوچک پراکنده به رنگ زرد بر روي آن وطحال بزرگ شده (گاهي اوقات تا 8 برابر اندازه طبيعي) مي باشد.
روده ها اغلب ضخيم شده و گاهي در ساير ارگانها نيز تومور ديده مي شود. ضايعات هيستوپاتولوژيک غالبا در کبد، طحال و اعصاب محيطي مشاهده مي گردد. اين ضايعات با مشاهده حضور سلولهاي لنفوئيدي همراه با پلاسماي پراکنده در بافت مشخص مي گردند. همچنين اشکال ميتوزي به ندرت ديده مي شود.
در آلودگي تجربي 18 خانواده از بلدرچينها با سويه CR64 ويروس حاد مارک، تنها 3 خانواده به بيماري مارک مبتلا شده، ضايعات ماکرو و ميکروسکوپيک مارک را 68 روز پس از آلوده سازي يعني در سن 75 روزگي نشان دادند. ضايعات عموما در کبد و طحال، کليه و روده کوچک ديده شد و با حضور سلولهاي لنفوئيدي نامتجانس و گاهي اوقات پلاسماسلها، مشخص مي گرديد.
تشخيص فرضي بيماري را ميتوان با آزمايشهاي AGID، IFT و يا VN بر روي يک جفت سرم جمع آوري شده با يک هفته فاصله از پرنده اي که به طور باليني بيمار است، انجام داد.
عفونت ناشي از MDV را مي توان با مشاهده CPE در کشت هاي سلول کليه جنين جوجه تلقيح شده با مايع رويي سوسپانسيون هموژنيزه تهيه شده از بافتهاي آلوده به طور قطعي تشخيص داد. عامل MD، CPE با خصوصيات ويروس هرپس ايجاد مي کند . اگر کشت سلولي تک لايه اي به روش گيمسا و يا هماتوکسيلين و ائوزين رنگ آميزي شود مي توان پلي کاريوسيت هاي حاوي چند هسته را همراه با گنجيدگي هاي داخل سيتوپلاسمي مشاهده کرد.
همچنين ميتوان ويروس را به وسيله ميکروسکوپ الکتروني با رنگ آميزي منفي تهيه شده از سلول تک لايه اي تجزيه شده با آب مقطر به تصوير درآورد.
بيماري مارک بايد از ساير بيماريهاي تومور زا مانند لکوز و رتيکولواندوتيلوز تشخيص تفريقي داده شود. اگر روده توسط عفونت MDV درگير شود ممکن است با کلي گرانولوما اشتباه گردد.
در يک بيماري لنفوپروليفراتيو که به طور طبيعي در 3 گله بلدرچين ژاپني در مکزيک روي داد ضايعات توموري عموما در کبد و طحال مشاهده گرديد. در بررسي هيستوپاتولوژي يک ضايعه لنفوپروليفراتيو چند شکلي همراه با نفوذ سلولهاي بزرگ تيره رنگ لنفوسيت هاي با اندازه هاي مختلف و ياخته هاي شبه رتيکولوم ديده شده ولي هرپس ويروس عامل بيماري مارک از اين بلدرچين ها جدا نشد. در سرم هاي تحت بررسي نيز آنتي بادي عليه MDV يافت نشد. در سرم تعداد معدودي ازاين بلدرچينها آنتي بادي عليه ويروس عامل رتيکولواندوتيلوز و ويروس تحت گروه A لکوز پرندگان وجود داشت.

روس سارکوما

حساسيت بلدرچين ژاپني به تلقيح ويروس عامل براي اولين بار توسط گروهي دانشمندان نشان داده شد. تلقيح اين ويروس به جوجه بلدرچين هاي يکروزه سبب ايجاد تومور در 6 تا 8 روزگي گرديد. گزارش ديگري از روسيه نشان داد که بلدرچين تنها به سويه هاي BRAYAN و RAVL ويروس RS حساس مي باشند.
اين حالت احتمالا به ساختمان ژنتيکي بلدرچين مربوط بوده، وضعيت ژنتيکي بلدرچينها تعيين کننده حساسيت آنها به سويه هاي گوناگون RSV مي باشد. همچنين RSV از جنين بلدرچين که به طور طبيعي آلوده شده بودند جدا شده است.

عفونت با کورنا ويروس

يک عفونت کورنا ويروسي سبب بيش از 20 درصد تلفات در بلدرچينهاي 8 تا 9 روزه در چندين مزرعه پرورش بلدرچين در ايتاليا شد. نشانه هاي باليني اين بيماري عبارت است از: افسردگي، تاخير در رشد، عدم اشتها، ترس از نور و آب ريزش از بيني و گاهي اوقات عطسه. همچنين ضايعات ميکروسکوپي شامل تورم کيسه هاي هوائي، رينينت کاتارال، پري کارديت و پري هپاتيت گزارش شدند.
عفونت کورنا ويروس در بلدرچين را ميتوان با توجه به افزايش عيار آنتي بادي عليه کورنا ويروس ها درسرم پرندگان زنده مانده وهمچنين با نشان دادن وجود آنتي ژن در بافتهاي آلوده به وسيله IFT مستقيم، مشخص نمود. همچنين اين ويروس را ميتوان با تلقيح بافتهاي آلوده به کشت سلول کبد جنين جوجه جدا کرد. در آلودگي مذکور جدايه هاي (isolates) کورنا ويروس به طور کامل مشخص نشدند، هرچند بررسي هاي اوليه نشان داد که اين ويروس از ويروس عامل برونشيت عفوني، کوچکتر بوده و هنگامي که از طريق حفره آلانتوئيک تلقيح شود، براي جنين جوجه ها غير بيماريزا است.
گزارش خلاصه اي درباره عفونت تجربي با ويروس برونشيت عفوني در بلدرچينها توسط گروهي ارائه شده که نشان دهنده حساس بودن بلدرچينها مي باشد.
اين بيماري بايد از عفونتهاي ويروسي مانند آنفلوانزا و ND و عفونتهاي باکتريائي ايجاد شده توسط اريزيپلوتريکس و گونه هاي پاستورلا و عفونتهاي قارچي ناشي از گونه هاي آسپرژيلوس تفريق شود.

آنسفالوميليت شرقي اسب

در تنها گزارشي که از شيوع بيماري EEE= Eastern Equine Encephalomyelitis در يک مزرعه بزرگ پرورش بلدرچين در کاروليناي شمالي وجود دارد تلف شدن بيش از 90000 بلدرچين ذکر شده است. اين بيماري به سرعت در ميان گله انتشار يافته ، ميزان مرگ و مير در پنهاي مختلف دامنه اي بين 40 تا 90 درصد داشت. پرندگان نشانه هائي از قبيل کزکردگي، لرزش، فلجي ناقص که به صورت فلجي کامل در مي آمد و پيچش گردن را نشان دادند. مرگ ظرف چند ساعت پس از ظهور نشانه هاي اصلي بيماري اتفاق افتاد تنها ضايعه ثابت در کالبد گشائي تورم روده اي کارتارال در ناحيه دوازدهه بود. بررسيهاي هيستوپاتولوژيک مغز نشان دهنده مننژيت همراه با نفوذ سلولهاي گرد و دژنراسيون ياخته هاي عصبي بود.
در تعدادي از بلدرچينهاي تلف شده اتساع چينه دان با آب و مقدار کمي غذا و درجات متفاوتي از دهيدراتاسيون وجود داشت. مشخص شد که عفونت اوليه از راه کاني باليسم انتشار يافته است. اين بيماري بر اساس جداسازي ويروس عامل بيماري به وسيله تلقيح سوسپانسيون مواد آلوده مغزي بلدرچين ها به روش داخل مغزي به نوزادان موش و يا به داخل حفره آمنيوتيک جنين 10 روزه ماکيان تشخيص داده شد و متعاقبا بوسيله CFT تاييد گرديد.
EEE
ممکن است با بيماري هائي که همراه با نشانه هاي عصبي ظاهر مي شوند مانند AE، ND، QB و مسموميتها اشتباه شود.
با توجه به گزارش فوق مي توان از بلدرچين ها به عنوان الگوئي از حيوانات آزمايشگاهي براي مطالعه بعضي از عفونتهاي آربوويروسي استفاده کرد. بعلاوه امکان استفاده از بلدرچين بعنوان Sentinelجهت تشخيص فعاليت آربو ويروسها در نواحي بومي بيماري وجود دارد.

برونشيت بلدرچين (QB= QUAIL BRONCHITIS)

QB يک بيماري ويروسي حاد و بسيار مسري مربوط به دستگاه تنفسي بلدرچينهاي باب وايت بوده و توسط يک آدنو ويروس ايجاد مي گردد.
نشانه هاي باليني شامل عطسه و سرفه، کزکردگي، رال هاي تنفسي و گاهي اوقات آبريزش از چشم و کونژونکتيويت مي باشد.
علائم عصبي از جمله پيچش گردن، گاهي اوقات در پرندگان جوان ديده مي شود. در بلدرچين هاي بالغ توليد تخم ممکن است از 10 تا 15 درصد کاهش يافته، تعدادي از تخمها داراي پوسته نرم و فاقد پيگمانتاسيون عادي باشند. تغييرات ماکروسکوپيک شامل وجود اکسوداي موکوسي در ناي و برونش ها بوده، ممکن است ششها دچار احتقان شده باشند. گاهي اوقات ممکن است بزرگ شدن طحال و پريتونيت و نقاط نکروزه بر روي کبد مشاهده شود. گزارشي مبني بر وجود ضايعات عصبي به صورت ماکروسکوپيک وجود ندارد.
اين بيماري به خصوص در گله هاي تجاري بلدرچين که زير 8 هفته سن دارند، خطرناکتر مي باشد. مطالعه گزارشها و بررسي هاي مشابه نشان مي دهد که از مطالعه جنبه هاي پاتولوژيک اين بيماري در بلدرچين ژاپني غفلت شده است.
در بررسي تجربي، يک سويه از آدنو ويروس پرندگان که به روش داخل بيني و آئروسل به بلدرچين هاي ژاپني تلقيح شده بود، سبب عفونت نهفته بدون بروز نشانه هاي باليني در آنها شد. امکان بازيافت نامنظم ويروس از شش و ناي و ظهور منظم آنتي بادي پس از هفت روز وجود داشت. گزارش ديگري در رابطه با جداسازي ويروس QB و تغييرات پاتولوژيک مربوط به دستگاه تنفس بلدرچين ژاپني وجود دارد. در اين گزارش آمده که شش جوجه بلدرچين ژاپني با سن 3 تا 6 هفتگي نشانه هائي دال بر ناراحتي از خود نشان دادند و همگي آنها دچار سرفه، عطسه و رالهاي ناي بودند. چهار قطعه از جوجه ها با سن 6 هفته نشانه هاي عصبي به همراه پيچش گردن و يکي از اين جوجه ها کدورت قرنيه و درگيري چشم چپ را نيز نشان داد. اکسوداي موکوسي در ناي و برونشها در تمام جوجه ها مشاهده گرديد. ريه ها ظاهري طبيعي داشتند. در بررسي هيستوپاتولوژيک ناي، هيپر پلازي مشخصي در اپي تليوم و غدد ترشح کننده موکوس همراه با نفوذ سلولهاي لنفوسيت مشاهده شد. اين تغييرات در 4 جوجه در سن 6 هفتگي ديده شد. جوجه هاي با سن 3 هفته هيچ گونه تغيير هيستوپاتولوژيک نشان ندادند.
از چهار جوجه اي که ضايعات ناي را نشان دادند دو جوجه داراي ضايعاتي درششها بوده و پر خوني عروق سياهرگي، هيپرپلازي ملايم تا متوسط، اپي تليوم برونشها و تجمع لنفوسيتها را در اطراف برونشها نشان مي دادند. تغييرات ميکروسکوپي محسوسي در مغز، سنگدان، پانکراس، قلب و پيش معده بلدرچينها مشاهده نشد.
براي تشخيص اين بيماري بايد سوسپانسيون ناي، کيسه هاي هوائي و شش ها از طريق کيسه زرده و يا CAM به جنين هاي ماکيان تلقيح شود. در صورت وجود ويروس عامل QB معمولا جنين ها ظرف چند روز تلف شده، ظاهري کوتوله و پيچ خورده دارند. در اين حالت نيز مواد عفوني دستگاه تنفسي بلدرچين هاي آلوده به جنين ماکيان تلقيح شد و عدم رشد، کوتولگي، پيچ خوردگي و مرگ جنين ها اتفاق افتاد.
در سرم بلدرچين هاي مبتلا، آنتي بادي رسوب دهنده در آزمايش AGPT وجود نداشت. ممکن است علت اين حالت، تفاوت جدايه هاي ويروس باشد.
QB
را بايد از بيماري هائي که سبب درگيري دستگاه تنفس و يا بروز نشانه هاي عصبي مي شوند، تفريق نمود. از اين دست مي توان به بيماريهاي ND،AE،EEE و آسپرژيلوس اشاره کرد.

ويروس هاري

يک گزارش از فرانسه درباره ماندگاري و حفظ حدت ويروس هاري به مدت 112 روز در يک مورد از 6 بلدرچيني که به طور داخل مغزي تلقيح شده بودند، وجود دارد. بررسي هيستوپاتولوژيک اين پرنده ، وجود اجسام نگري (NEGRI BODIES) را مشخص نمود.

مايکوپلاسما گالي سپتيکوم

عفونت طبيعي مايکوپلاسما گالي سپتيکوم در بلدرچين ژاپني گزارش شده است. در يک گله 20000 قطعه اي بلدرچين، سينوزيت چرکي واگيردار شايع شده بود. اين بيماري روند آهسته اي داشت و ميزان تلفات روزانه آن 25 عدد بود.
در گزارش ديگري 10 درصد از جمعيت 1000 قطعه اي بلدرچينهاي مادر دچار تورم صورت و کونژونکتيويت شده بودند.
نشانه هاي باليني اصلي شامل اختلال تنفسي، فلج اندامهاي حرکتي، افسردگي، کاهش مصرف غذا و وزن بدن، کاهش تخمگذاري و افزايش تعداد تخمهاي فاقد رنگ دانه و لمبه بودند.
معاينات پس از مرگ نشان داد که سينوس زير کاسه چشمي متورم شده، به وسيله مواد پنيري و يا اکسوداي موکوئيدي و ژلاتيني پر شده است. تخمدان ها دچار آبروفي گرديده و در بعضي از آنها تورم کيسه هوائي ديده مي شود. نتيجه کشت باکتريائي از سينوسها، ناي، ريه، طحال، کبد و تخمدانها بر روي محيطهاي کشت گوناگون و جداسازي ويروس از اين ارگانها منفي بود. با استفاده از محيط کشت مايکوپلاسما که بر اساس روش Frii"s Methodتهيه شده بود، سويه هائي از مايکوپلاسما گالي سپتيکوم، که به عنوان Fa11 مطرح شدند، از سينوسهاي سه بلدرچين جدا گرديد. رشد اين سه جدايه در آزمايش مهار رشد با استفاده از سرم هيپرايميون عليه سويه S6 مايکوپلاسما گالي سپتيکوم متوقف شد. ترکيبات آنتي ژنيک اين سه جدايه با سويه S6 مايکوپلاسما گالي سپتيکوم وابستگي نزديکي داشت. اما بر اساس آزمايش ها با هم يکسان نبودند.

مايکوپلاسما سينوويه

گزارشهائي از جداسازي مايکوپلاسما سينوويه از بلدرچين ژاپني وجود دارد.

پاستورلوز

بلدرچين ژاپني همانند بلدرچين باب وايت به پاستورلوز حساس مي باشد در بيشتر گزارشها شيوع بيماري پس از ورود بلدرچين هاي جديد از گله ديگري به مزرعه پرورش بلدرچين اتفاق افتاده است.
بلدرچينهاي مبتلا در کنار هم تجمع يافته و نشانه هائي از قبيل کزکردگي و اسهال سبز رنگ نشان داده و در نهايت زمين گير شده و تلف مي شوند. در برخي از گزارشها ميزان تلفات تا 50 درصد ذکر شده است.
در کالبد گشائي بلدرچين هاي تلف شده هيپرمي عمومي، کبد متورم همراه با نواحي نکروز چند کانوني، نقاط نکروزه بر روي طحال، تيره رنگ بودن ششها و خونريزي در لايه موکوسي دوازدهه ديده شد. در هيستوپاتولوژي پنوموني بينابيني، نکروز چند کانوني طحال و کبد وجود داشت.
براي تشخيص اين بيماري از خون درون قلب و مهر حاصل از کبد لام هائي تهيه نموده و پس از رنگ آميزي با رنگ ارگانيسم دو قطبي پاستورال مالتوسيدا مشاده مي شود.
خون درون قلب بلدرچينهاي تلف شده جهت بررسي هاي باکتريولوژيک و انجام آزمايشهاي بيولوژيک در خرگوش گرفته شد.
کلني هاي رشد کرده بر روي محيط آگار خون دار، شبيه به قطره شبنم، جدا از هم و محدب و کروي بودند. هيچ گونه هموليزي در محيط آگار خون دار مشاهده نشد و بر روي محيط مک کانگي نيز رشد نکرد.
ارگانيسم گرم منفي به شکل کوکوباسيل تکي يا دو تائي بوده و گلوکز، ساکاروز و مانيتول را بدون توليد گاز تخمير کرد.
خرگوشهائي که با خون درون قلب بلدرچين هاي تلف شده تلقيح شده بودند، ظرف يک شب مردند. خرگوش هاي تلف شده ضايعات خاص بيماري پاستورلوز از قبيل تورم ناي توام با خونريزي و کبد خالدار را نشان دادند. ارگانيسم به شکل خالص از کشت خون درون قلب خرگوشهاي تلف شده جدا شد.
تراکم بسيار بالاي بلدرچينها در مکاني که تهويه ضعيفي دارند و همچنين استرس ناشي از حمل و نقل در مسافتهاي طولاني، ممکن است از عوامل مساعد کننده شيوع بيماري و مرگ و مير در مقياس بالا شود.
پاکسازي و ضدعفوني محيط نگهداري بلدرچين ها و کنترل حشرات و جوندگان در حذف ارگانيسم از محيط موثر مي باشد. با استفاده از واکسن روغني تهيه شده از باکتري جدا شده از گله و انجام اقدامات بهداشتي مي توان بيماري را به طور موفقيت آميزي کنترل نمود.

هموفيلوس پاراگاليناروم

اين باکتري از سينوس زير کاسه چشمي بلدرچين هائي که دچار سينوزيت بوده اند جدا شده است. سن ابتلا به اين بيماري از سه هفتگي به بعد گزارش شده است. بلدرچين هاي مبتلا داراي نشانه هاي آب ريزش بيني و تورم ملتحمه بودند و در تعدادي از آنها حالت کدورت و يا زخم قرنيه وجود داشت که منجر به پاره شدن قرنيه و ايجاد Panophthalmia شده بود.
پرندگان مبتلا به سختي مي توانستند تغذيه کنند و دچار لاغري مفرط شده بودند. سينوسها دچار يک سينوزيت موکوئيدي و موکوئيدي- چرکي شده و گاهي اوقات توده بزرگي از مواد سخت شده در سينوسهاي زير کاسه چشمي وجود داشت.
از سينوسهاي زير کاسه چشمي بلدرچينهاي با سن سه هفته، پنج هفته و هفت هفته که مبتلا به سينوزيت موکوئيدي يا موکوئيدي- چرکي بودند، تنها باکتري هموفيلوس پاراگاليناروم جدا شد. البته در پرندگان مسن تر که سينوسهاي آنها دچار آبسه هاي پنيري بود، مخلوطي از باکتري هاي استافيلوکوکوس اپيدرميس، کورينه باکتريوم پيوژنز، انتروکوکوسي و پاستورلا مالتوسيدا جدا گرديد ولي هيچ گونه مايکوپلاسمائي از سينوسهاي بلدرچين هائي که به تازگي مبتلا شده بودند و يا آنهائي که داراي آبسه بودند جدا نشد.

سالمونلا گاليناروم

شيوع بيماري ناشي از سالمونلا گاليناروم سبب تلفات بالائي در جوجه بلدرچين هاي 1 تا 3 روزه شده و در جوجه بلدرچين هاي نر نيز تلفات پائيني را ايجاد کرد.
نشانه هاي باليني بيماري شامل افسردگي و تجمع جوجه بلدرچين ها به دور هم بود که در کالبدگشائي جوجه بلدرچين هاي تلف شده، پري کراديت، نقاط نکروزه بر روي کبد، پر خوني ششها ، هيدروپري کارد، انتريت توام با خونريزي حاد و بزرگ شدگي خفيف طحال وجود داشت.
نشانه ها و ضايعات بيماري در جوجه بلدرچين هاي نر، شامل کاهش اشتها، نفس نفس زدن خفيف، پرخوني کبد و انتريت بود. ارگانيسم از کبد و خون درون قلب اين پرندگان جدا شد.

عفونت با پروتئوس

عفونت پروتئوسي به عنوان عمل کز کردگي شديد، کما و تلفات بالا در جوجه بلدرچين هائي که به طور متوالي و به دنبال هم هچ شده اند، قلمداد مي گردد. جوجه هاي جوان و بلدرچين هاي در مرحله رشد با سن بالاي دو هفته، در برابر اين عفونت از خود مقاومت نشان مي دهند که اين امر اشاره به وجود مقاومت سني دارد. (Age Resistance)
ضايعات پاتولوژيک شامل: اکسوداي موکوسي در داخل ناي، پر خوني ريه ها، پرخوني عروق خوني سروز و مزانتر و پر خوني کبد و کليه ها مي باشد. از خون درون قلب و شش هاي جوجه هاي مبتلا، ارگانيسمي جدا شد که بر اساس تستهاي بيوشيميائي به عنوان پروتئوس ميرابيليس شناسائي گرديد. بيماري زائي اين جدايه در موش آلبينو جوان و جوجه بلدرچين هاي يک هفته مورد آزمايش قرار گرفت که ظرف مدت 48 ساعت پس از تلقيح مرگ اين جانوران را به دنبال داشت.

اريزيپلاس

اريزيپلاس روسيوپاتيه مي تواند سبب بيماري در بلدرچين هاي ژاپني شود. اين بيماري در گله بلدرچين هاي ژاپني مادر با مرگ ناگهاني بلدرچين ها ظاهر شد. در کالبد گشائي ، ضايعاتي از قبيل احتقان عمومي (General Congestion)، خونريزي در عضلات ران و سينه، تورم کبد، طحال و کليه ها، ريه هاي ادماتوز و تيره رنگ مشاهده شد. از کشت ارگانهاي احشائي بلدرچين هاي مبتلا، اريزيپلاس روسيوپاتيه جدا گرديد.
منبع احتمالي عفونت در حالت فوق پودر ماهي بوده است. با تجويز پني سيلين در آب آشاميدني بلدرچين ها تلفات ناشي از ايريزيپلاس کنترل شد.

تاول کف پائي (Bumble Foot)

بلدرچين هاي مبتلا به تاول کف پائي نشانه هاي لنگش را نشان داده و در معاينات، مفاصل درگير متورم و بزرگ شده بودند. بالشتک کف پائي و بافتهاي اطراف دچار تورم پيازي شکل (Bulbons Swelling) بودند. کپسول مفاصل تارس پا ضخيم و سفت شده و غشاهاي سينوويال نيز ضخيم شده بود. با برش سطح محل ضايعه، برجستگي سفيد رنگي در داخل بافت ديده مي شد، که از اين ضايعات باکتري E.Coli جدا شد.

استافيلوکوکوس آلبوس

ميزان بالاي جراحات وارده به سر، بالها و پا به علت تهييج و تحريک بلدرچين ها در هنگام تغذيه و يا تيمار و اداره آنهاست. هنگاميکه بلدرچين ها مي ترسند و يا مضطرب مي شوند، پرواز کرده، به علت برخورد به سقف و ديواره قفسها، سر و ساير نقاط بدنشان آسيب مي بيند و عفونت باکتريائي سبب تشکيل آبسه در نقاط جراحت ديده سر، بالها و پاها مي شود. از اين آبسه ها ، غالبا باکتري استافيلوکوکوس آلبوس جدا شده است.

کلاميديا پسي تاسي

جوجه بلدرچين هاي يک روزه به عفونت تجربي C.Psittaci (سويه اي با منشا مرغ عشق استراليائي) با تلقيح از راه کيسه هاي هوائي بسيار حساس هستند. در مقابل بلدرچين هاي هفت روزه نسبت به عفونت تجربي با همان دز مورد استفاده براي جوجه بلدرچين هاي يک روزه مقاوم بوده و تلفاتي در آنها ديده نشد. در جوجه بلدرچين هاي يکروزه عفونت به شکل حاد و کشنده با تکثير کلاميديا بروز نمود. تلقييح اين باکتري به ميزان زير دز کشنده، سبب عفونت نهفته در جوجه بلدرچين هاي يکروزه شد.
بلدرچين هاي هفت روزه اي که سيستم ايمني آنها با تجويز سيکلوفسفاميد سرکوب شده بود، مقاومت خود را از دست دادند. تجويز سيکلوفسفاميد سبب برگشت عفونت نهفته به شکل کشنده بيماري شد که به علت توقف توليد آنتي بادي و تکثير کلاميديا در جوجه بلدرچين هاي يک روزه مي باشد.

بورليا انسرينا

چهار قطعه بلدرچين به طور تجربي با بورليا انسرينا (Borrelia Anserina) تلقيح شدند.
گسترش هاي خوني يک قطعه از بلدرچين ها پس از 96 ساعت مثبت بود، هرچند نمونه هاي گرفته شده پس از 120 ساعت منفي بود. يکي از بلدرچين ها پنج روز پس از تلقيح تلف شد. نشانه هاي پيش از مرگ شامل کزکردگي، لاغري و کم خوني بود. کالبد گشائي بلدرچين تلف شده، ضايعات مربوط به عفونت ناشي از بورليا انسرينا را نشان داد که شامل بزرگ شدگي طحال و انفارکت هاي ستاره اي شکل بي رنگ با اندازه 4 ميلي متر بر روي آن، بزرگ شدگي کبد همراه با نواحي نکروزه بود. رنگ آميزي لامهاي حاصل از مهر کردن کبد (Impression) طحال و کليه با روش گيمسا، عفونت شديدي از اسپيروکت را نشان مي داد.

پيشگيري

بايد اين مهم را به خاطر داشت که مي توان از بروز اکثر بيماري هاي ويروسي با بکارگيري يک مديريت خوب و کاربردي پيشگيري کرد . لانه ها بايد تميز و داراي تهويه و دماي مناسب باشند و از ورود جانوران موذي به آنها ممانعت شود.
بلدرچين نبايد با انواع ديگر پرندگان پرورش داده شود، زيرا به خوبي مشخص شده که گونه هاي مختلف پرندگان داراي حساسيت هاي متفاوت در برابر ارگانيسم هاي عامل بيماري هستند.
از آنجا که بلدرچين هاي جوان به بيماري حساس تر هستند بنابراين آنها بايد جدا از بلدرچين هاي مادر پرورش يابند زيرا بلدرچين هاي مادر ممکن است به طور تحت باليني با ميکروارگانيسم هائي آلوده باشند و يا به عنوان حاملين عوامل بيماريزا عمل کنند.
در مزارع بزرگ پرورش بلدرچين توصيه مي شود که سرپرست هاي مستقل جهت مراقبت از اين پرنده ها گماشته شوند. شواهدي مبني بر انتشار بيماري هاي خاصي مانند لکوز در مزارعي که بلدرچين و ماکيان به طور جداگانه پرورش مي يابند ولي سرپرست آنها يکي است، وجود دارد. برعکس بلدرچين هاي ژاپني ممکن است به عفونتهاي تحت باليني مبتلا شوند و آن را به ساير گونه هاي پرندگان انتقال دهند.
اين پرندگان بايد با غذاي مناسب که از منبع مورد اطمينان خريداري شده تغذيه شوند. غذا بايد در مکان خشک نگهداري شده و از رشد کپکها ممانعت بعمل آيد و همچنين بايد از جانوران موذي که ممکن است سبب ايجاد بيماري يا انتقال ميکروارگانيسمها شوند محافظت گردد. اين پرندگان بايد به طور مرتب و روزمره بازبيني شده و اگر نشانه هائي از قبيل کزکردگي، لرزش، فلجي را نشان دادند جهت معاينه به دامپزشک ارجاع داده شوند.

پيشگيري در خلال شيوع بيماري

هنگامي که بيماري شيوع پيدا مي کند صاحبان مزارع بايد به توصيه هائي مبني بر جداسازي پرندگان سالم از بيمار عمل کنند. زيرا کاني باليسم ، خوردن مواد دفعي پرندگان بيمار و انتقال از طريق آئروسل سبب انتشار بيماري خواهد شد. توصيه مي شود که لاشه ها سوزانده و يا به وسيله آهک مدفون شوند و تمام محل ضدعفوني گردد. همچنين انکوباتورها ضدعفوني شده و جوجه بلدرچين هاي تازه هچ شده در محلهاي ضدعفوني شده پرورش يابند. منبع شيوع بيماري در صورت امکان شناسائي گردد و با اقدامات پيشگيري کننده مناسب بيماري تحت کنترل درآيد.
بلدرچين ژاپني با اين که نسبت به برخي از بيماريها مقاوم است ولي نسبت به ابتلا طبيعي به اکثر بيماريهاي ويروسي ماکيان حساس مي باشد به خصوص هنگامي که تحت شرايط مديريتي ضعيف پرورش يابد. هرچند تعداد گزارشهاي مربوط به وقوع طبيعي بيماري در بلدرچين ها در مقايسه با ماکيان ديگر کمتر مي باشد. اما اين موضوع ممکن است ناشي از اين واقعيت باشد که تعداد معدودي مزرعه پرورش بلدرچين وجود دارد. با توجه به پيشرفتهاي اخير در امر روشهاي فني تشخيصي در ويروس شناسي اين احتمال وجود دارد که موارد بيشتري از وقوع طبيعي بيماري هاي ويروسي خصوصا آنهائي که ناشي از اعضاي گروه آدنوويروس هستند گزارش شوند.


 

 

محصولات

 

همانطور که پيشتر اشاره شد بلدرچينها عمدتاٌ جهت استفاده از گوشت و تخم پرورش داده مي شوند که در ادامه به بررسي مشخصات عمومي اين دو محصول مي پردازيم:

گوشت

گوشت بلدرچين به علت پروتئين بالا و درصد چربي پائين مصارف فراواني داشته و براي درمان بعضي از بيماريها مانند ضعف اعصاب . ناراحتي هايرواني و بيخوابي موثر است . در افراد مسن موجد قواي از دست رفته جواني است . لاشه شکم خالي و کاملا تميز شده. سفيدي گوشت نشانه تازگي و کم چربي بودن آن نشانه تغذيه صحيح پرنده در دوران پرورش است.
72
درصد وزن بلدرچين قابل استفاده بوده که در مرغ 55 درصد ميباشد. 20 درصد وزن کل بدن بلدرچين را عضله تشکيل مي دهد و درصد پروتئين و ماده خشک در عضله ران 80 درصد است در صورتي که در مرغ اين رقم 65 درصد مي باشد .
طعم مطبوع انواع گوشت عمدتاً به دليل وجود ماده‌اي است بنام گليكوژن كه در سلولهاي ماهيچه‌اي وجود دارد. هر قدر كه ماهيچه در طول حيات خود فعال‌تر باشد گوشت آن نيز لذيزتر است( مانند ران مرغ، دم ماهي، ران حيوانات شكاري و گوسفند و همچنين سينه پرندگان وحشي).
از سوي ديگر، فعاليت و جنب و جوش حيوانات به طور كلي باعث افزايش ميزان ذخيره گليكوژن ماهيچه‌ها و در نتيجه بهبود كيفيت آن است. به طوري كه حيوانات وحشي اعم از نشخوار كنندگان (آهو، گوزن، بزكوهي و غيره ) و يا پرندگان مانند قرقاول، كبك، تيهو، دراج و بلدرچين همگي به دليل فوق داراي گوشتي فوق‌العاده لذيذ بوده و قسمتهايي از بدن آنها بسيار خوش طعم و لذيذ مي‌باشد. بنابراين چنانچه پرنده‌اي از خانواده حيوانات شكاري بوده يعني از نژاد وحشي باشد و در محيطي مشابه طبيعت خود پرورش يابد داراي خواص فوق‌الذكر خواهد بود.
بلدرچين حيواني است با خصوصيات پرندگان وحشي شكاري و بسيار پر جنب و جوش، لاجرم بايد در وضعيتي پرورش يابد كه امكان جست و خيز و پرواز داشته باشد.
گوشت اين پرنده بدليل خواص مذكور بسيار خوش طعم، لذيذ و مقوي است، و از طرفي ماهيچه سينه كه بزرگترين ماهيچه پرندگان است در پرندگاني چون مرغ و خروس و اردك و غاز كه امكان پرواز ندارند داراي بافتي خشبي و خشك و طعمي نه چندان لذيذ است، در حاليكه در مورد بلدرچين بدليل جنب‌ و جوش و پروازهاي متناوبي كه انجام مي‌دهد گوشت سينه پرنده علاوه بر اينكه حجم قابل توجهي از كل لاشه ( يك سوم لاشه ) را تشكيل مي‌دهد داراي طعمي بسيار خوش و لذيذ مي باشد. همچنين بافتهاي مفصلي اين پرنده بدليل وجود سلولهاي پيچيده پيوندي در اثر پختن يا بريان شدن به هيچ وجه متلاشي نمي‌شود و پرنده پس از طبخ نيز تركيب خود را حفظ كرده و در پذيرائيها، زيبائي و آرايش فراواني به سفره مي‌دهد.
ميزان پروتئين موجود در گوشت پرنده از پروتئينهاي پرندگان معمولي 5 تا 10 درصد بيشتر است و اين در حالي است كه انواع اسيدهاي آمينه كمياب كه در ساير پروتئينها يافت نمي‌شود، در گوشت اين پرنده به وفور وجود دارد. به همين دليل در اغلب نقاط دنيا پزشكان براي افراد مسن و از كار افتاده كه احتياج مبرمي به ترميم سلولهاي از دست رفته بافتهاي خود را دارند، براي حفظ و بازيابي سلامت و شادابي خود، مصرف گوشت بلدرچين را تجويز مي‌نمايند. از طرف ديگر وجود عناصر معدني كمياب و ويتامينهاي عديده در گوشت اين پرنده آنرا به دارويي معجزه آسا براي درمان امراض صعب‌العلاجي همچون آسم، تشنج، فشار خون، ضعف اعصاب و يا حتي در ناراحتيهاي رواني و عقب افتادگي‌هاي جسمي و همچنين بيخوابي تبديل كرده است. در هر حال گوشت و تخم بلدرچين براي كودكان رشد سريع و صحيح، براي نوجوانان هيجان و جنب و جوش، براي جوانان نشاط، براي ميانسالان تندرستي و اطمينان و براي كهنسالان سلامت مجدد و تمديد قوا و شادابي را به ارمغان مي‌آورد.

بلدرچين کبابي يکي از لذيذترين خوراکها مي باشد.                       نمونه اي ديگر از خوراک بلدرچين.


همچنين عدم وجود هر گونه مواد افزودني غيرطبيعي و غيرمفيد همچون هورمونها و آنتي‌بيوتيكها كه جداً سلامت انسان را تهديد مي‌كنند، دليل ديگري بر كيفيت طبيعي و مطلوب گوشت بلدرچين مي‌باشد.

اجزا تشکيل دهنده گوشت بلدرچين

مشخصه

ميانگين

واحد

             آب              

65/62

%

چربي

3/3

%

پروتئين

26

%

مواد معدني

6/3

%

انرژي

80

cal / 100g

 

ترکيب لاشه

مشخصه

ميانگين

واحد

گوشت سينه

42 - 39

   %  

ساق پا

28 - 26

%

گردن

6/2 - 2

%

دل - قلب

1 - 8/0

%

سنگدان

1/3 - 9/ 1

%

جگر

3/2 - 6/1

%

چربي شکمي

4/1 - 1/0

%

تخم

تخم بلدرچين از نظر کيفيت با تخم ساير پرندگان متفاوت است به طوري که هر تخم بلدرچين در برابر 5/1 تخم مرغ داراي 5 برابر فسفر و کلسيم 5/4 برابر آهن و 6 برابر ويتامينهاي B1,B2 ميباشد همچنين سرشار از ويتامين A . اسيد نيکوتين. مس. کبالت و آمينه هاي متفاوتي مي باشد .

تخم بلدرچين چه به صورت آب پز و چه به صورت نيم رو خوراکي مغذي و منحصر به فرد است.

همچنين تخم بلدرچين نسبت به تخم مرغ از مزه بهتري برخوردار بوده و به علت کراتن خاصي که در آن ذخيره است در درمان بيماري آسم تاثير معجزه آسايي دارد. از طرف ديگر به علت غني بودن ويتامين B در درمان بيماري هاي عصبي موثر است . همچنين به علت وجود آمينواسيدهاي فراوان در تغذيه کودکان و بيماران معجزه مي کند . ضمنا از چربي کمتري نسبت به تخم مرغ برخوردار است .

 

مشخصات تخم

مشخصه

ميانگين

واحد

وزن تخم

13 - 9

   گرم  

زرده

3/32 - 32

%

سفيده

5/59 - 48

%

خاکستر

20 - 3/8

%

 

 

مشخصات غذائي تخم بلدرچين

مشخصه

زرده

سفيده

مجموع

آب%

6/51

3/87

3/74 - 8/73

کربوهيدرات%

-----

-----

1

پروتئين%

4/13

5/10

1/13 - 6/11

چربي%

4/32

1/0

4/12 - 1/11

انرژي (cal/100g)

-----

-----

161

مواد معدني%

-----

-----

1/1

کلسترول (mg/dl)

844

-----

-----

 

 

معرفي شركت  | فعاليت ها | پروژه ها | مقالات علمي   | تصاوير | نشرياتتخصصي | اخبار | تبليغات | سايتهاي مرتبط

طراحي سايت :‌ع.ص - 1387